سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :43
بازدید دیروز :23
کل بازدید :62880
تعداد کل یاد داشت ها : 155
آخرین بازدید : 100/2/16    ساعت : 6:12 ع
امکانات دیگر

بسم الله

سلام بر مولایم مهدی

 

هر چه تلاش می کنم به نوشتن

میبینم انقدر درونم برات روشن و شفافه که ...

حتی نمی تونم بنویسم

دلخوشی أم به درک نگاه های شماست ..

یابن الحسن

دلخوشی أم به اینه که یقین دارم می بینی سنگینی فشاری که رو قلبم حس می کنم

به اینکه

می بینی "هیچکس" اطرافم نیست که درکم بکنه

همه فقط شعار می دن

هرکسی استفاده ی خودشو می کنه از جریانات در حال اتفاق

و منم که ....

به اینکه

می بینی بیش تر از قبل تشنه ی قرآن خوندن و نماز خوندن و مقبره رفتن و... شدم

انگار روحم مدام در تلاطمه

و غیر اینکارا آروم نمی شه

یابن الحسن

ته این رشته به کجا وصله ..؟

تا کی باید ادامه پیدا کنه این بلاتکلیفی ...؟

 

من سربلندی از این امتحان رو ازت می خوام ؛

یا الله

 






برچسب ها : شخصی  ,
      

بسم الله

سلام بر مولایم مهدی

 

تمامی خوشی های این چند روزمان

بخاطر در کنار فامیل های شر و شیطانمان بودن

- به دور از به دل گرفتن خیلی از مسائل -

و تمامی لذت اولین دیدار شهدای گمنام بوستان نهج البلاغه

و تمامی بهت و حیرت و ... سبک شدنم بعد از دیدن عجیب ترین خواب عمرم

همگی

با خواندن یک ایمیل پرید !

 

کرب و بلا راهمان دادند

و حال وقت پس دادن عیش و نوشش است ... !

 

توان درک تقدیری که اینچنین پیش می رود را ندارم

 

یا الله

 

 






برچسب ها : شخصی  ,
      

بسم الله

سلام بر مولایم مهدی

 

اس داده بود مگه نگفتی زیر قبه دعا مستجاب میشه ؟

پس کو..؟ چرا ...؟ دارم میرم خونه

 

سعی کردم آرومش کنم، بهش نگفتم ولی میدیدم که امتحان های بعد کربلاش در حال شروع شدنه

عصر اس زدم چه خبر ..؟

و جواب داد :

" انا لله و انا الیه راجعون "

تازه وارد خونه ی عمه اینا شده بودیم

به قدری حالم بد شد که فهمیدن

زنگ زدم ...

یا الله ..

-

هر از چند گاهی برام یاد آوری میشه

که این دنیا ارزش خیلی چیزا رو نداره

زنده بودنمون به مویی بسته س

و ...

ولی باز یادم میره

باز بر می گردم به همون اوضاع قبلی ؛

 گناه ..

نا شکری ..

-

" یا حسیــــــن "






برچسب ها : شخصی  ,
      

بسم الله

 

سلام بر سرور و مولایم مهدی ..

 

یادم نمی ره ؛

تازه شروع کرده بودم به نوشتن

برا آقا نوشتم - و تیکه ی

چرا نمی آیی ...؟

که مدام تکرار می شد تو متنم

و بعد از چن روز

سر یه مناسبت تو یونی

برگه های یادگاری بینمون پخش کردن

و برا من افتاد تیکه شعری که ..:

تو ای صفای ضمیرم

                   چرا نمی آیی..؟

   چرا بهانه نگیرم ..؟

                  چرا نمی آیی..؟

و اشک های روان من ..

حس میکردم مستقیم دلم رو آروم کرد

چقد چسبید ؛

-

این روز ها که از جنگ و دعوا و فرار و ... کشورای دورو بر می گن

دلم یهو میریزه

به نوعی غنج (!؟!) می ره

ظهور آقا نزدیکه ...

بوش میاد..

ترس میگیرتم

این همه آدم خوب و مخلص

من کجای کارم ....؟

 

یابن الحسن ، چرا نمی آیی . . . ؟






برچسب ها : شخصی  ,
      

بسم الله

 

با همه ی بی سرو سامانیم        باز بدنبال پریشانیم

طاقت فرسودگیم هیچ نیست      در پی ویران شدن آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی           عاشق آن لحظه ی طوفانیم

دلخوش گرمای کسی نیستم     آمده ام تا تو بسوزانیم

آمده ام با عطش سال ها         تا تو کمی عشق بنوشانیم

ماهی برگشته ز دریا شدم       تا که بگیری و بمیرانی ام

خوبترین حادثه می دانمت        خوبترین حادثه می دانی ام ..؟

حرف بزن ابر مرا باز کن            دیر زمانیست که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست  تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها... به کجا می کشیم - خوب من ؟

ها...نکشانی به پشیمانی ام ..

 

محمد بهمنی






برچسب ها : شعر  ,
      
   1   2   3      >



پیامهای عمومی ارسال شده


+ سلام؛ طاعات همگی قبول حق انشاءالله .... یه سوال داشتم : چرا قالبای وبلاگ برای پارسی بلاگ محدودتر از وبلاگای دیگه هس ؟ تازه تو قالبای وبلاگای دیگه نمونه های قشنگ تر بیشتر پیدا میشه !


+ سلام . کسی می دونه قافله چی شده ؟


+ میشه دقیقا "جهاد اقتصادی " رو تعریف کنین ؟ واینکه چه وظیفه ای به عهده ی ماست ...؟


+ سلام ؛ کسی نمی دونه امام صادق حدیثی راجب قسمت شدن همسر خوب دارن یا نه ؟چیزی شبیه سرکه خرما درست کردن ..


+ صدای قدم های آقا میاد ... ؛ میشنوید ..؟


+ میشه لطفا برا عزیز تازه از دست رفته یک فاتحه بخونین ؟ ممنون ..


+ سلام به دوستان - قالب قشنگ مذهبی از کجا میتونم پیدا کنم ؟ هر چی سرچ می زنم چیزای خوبی گیرم نمیاد


+ سلام دوستان ؛ من باید یک تحقیق راجب آسیبها وعلل ازدواج های نامناسب در جامعه انجام بدم - کسی هست که بتونه کمکم کنه یا منبع خوب معرفی کنه؟


+ می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود. وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت. پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!


+ سلام ؛ کسی پیشنهادی برای کار فرهنگی تو اردوی جنوب داره ؟ مثلا محتویات بسته فرهنگی که قراره داده بشه یا نشریه یا هر چیز جالب دیگه ای ....