سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
// Quran ألیس اللهُ بکافٍ عبده ...




















ألیس اللهُ بکافٍ عبده ...

عبد[135]

   1   2      >

بسم رب الزهرا


 


سلام بر مولایم مهدی


 


دلم تنگه برا نوشتن ...


ولی چه کنم که زندگی مرا غرق کرده و


فرصت نمی کنم


که


فرصت خیلی کارها نمی کنم ...


نه تنها نوشتن ...


دلگیرم


از برکتی که وقتم ندارد.


 


یا زینب ..


نوشته شده در ساعت توسط عبد| نظر|

بسم رب الزهرا


 


دلم پر می کشید برا نفس کشیدن در هوایتان


دلم پر میکشید برای زمزمه زمزمه کردن در زمینتان


ولی چه حیف که شمس الشموس ، شاه خراسان


طلبیده بودمان


و چه شیرین بود ..


 ---


وقتی در موقعیتی قرار میگیری که هر رفتار و برخورد


هر نگاه و صحبت


ممکنه کدورتی ایجاد کنه


یا سوء تفاهمی بوجود بیاره


تازه می فهمی که


مثل اینکه


-جدی جدی-


زندگیٍ جدیدی شروع شده


زندگی ای پر از مسئولیت


زندگی ای که لحظه به لحظه اش را باید از خود گذشتگی تمرین کرد


از خود در آمدن ..


خود را ندیدن ..


 


پ.ن : گرچه مطمئن نیستم؛ : انشاءالله عاقبت بخیری همگی ...


القلب حرم الله ..


 


یابن الزهرا


ادرکنا..


نوشته شده در ساعت توسط عبد| نظر|

 


بسم رب الشهداء والصدیقین ...


سلام بر مادرم زهرا


 


سال اول : جنوب


سال دوم : مشهد


سال سوم : جنوب


و سال چهارم ... : مشهد


 


و من چقدر امسال دلم هوای شهدا کرده است ..


و من چقدر ؛ خیلــی ؛ امسال ...


حقیقت است : الانسان حریص علی ما منع


 


-------


از همان اول


خیلی چیزها با ایده آل های ذهنی من فرق داشت


دوست داشتم خیلی چیزهایی از زندگی ام( که خود در حال ساختنش هستم) طور دیگر بود


وقتی خودش می گوید :


                                    من کان یرید الدنیا ...


سادگی را میخواستم


رهایی را


و خیلی از حرفهای دوست داشتنی دیگر را


نمی دانم چرا نمیتوانم در زندگی پیاده کنم


میترسم از آن روز


که عادت کرده باشم به این وضع


و دیگر- نخواهم - طعم سختی های دنیا را به اختیار خود ..


میترسم از بی توفیقی های آینده


میترسم از این نفس لجام گسیخته


در اصل می ترسم از این خود اماره ...


یا الله


بغضی در گلو مانده به وسعت تمام خواسته های اخروی ...


 


پ.ن : دلم برای تک تک قطرات اشک شلمچه تنگ شده ؛


            من آیا هنوز هم ممکن است خوب شوم ............... ؟


 


نوشته شده در ساعت توسط عبد| نظر|

بسم رب المهدی


 


سلام بر مادرم زهرا ..


 


یه غمی تو دلم نشسته این آخر صفری ..


غمی که همیشه از اول محرم میاد ؛ آخر صفر یه یادگاری میذاره و میره


و سبک میکنه


یاد چند سال پیش امام رضا افتادم، تو روز شهادتش ؛ چه عظمتی بود و چه لذتی


نه ! ..


شاید بیشتر یاد پارسال افتادم این روزها


دهه آخر صفر


استیصال پارسال به آرامش امسال تبدیل شده


.


.


یا اباعبدالله


تحمل دوری ندارم


این دل خواهان خیلی چیز هاست ..


 


پ.ن : طاق فلک علی ست به عالم ستون حسین


        با یک قیامت است هم الغالبون حسین


        دراین قیام نقطه پرگار، زینب است ..


نوشته شده در ساعت توسط عبد| نظر|

بسم رب المهدی


 


سلام بر مادرم زهرا


 


این دل به یکباره پر می کشد


به ناکجا آبادی آشنا ،


نزدیک ،


درون ..


به یکباره طلب میکند


تمامی آنچه که گاهی فراموش می کند؛


به شلوغی اطرافش


به شادی گذرایش


به عمر گذرانش


الهی ! ارحم ضعف بدنی ..


 


 


پ.ن: عیدی ( ؟!) امسال ما زیارت نائب فرزندش شد ،


البته ... به همین فکرها دلخوشیم وگرنه ...


پ.ن: گاهی چیزی را که نباید، در ذهن می ماند و آنچه را که نباید، به چشم می آید ...


 


 


نوشته شده در ساعت توسط عبد| نظر|

   1   2      >

Design By : Night Skin

// nava